خرید بک لینک
پاتوق سخن ایستگاه مطالب داغ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و قرآنی امید به وصال ابدی در این باغِ گذرِ خاک و باد، گلِ من در شاخه‌ی دیگر شکفت. دستِ من کوتاه ماند از عطرش، اما نسیمی وعده داد، که در سپیده‌ای ورایِ زمان، بذرِ ما دوباره در خاکی بی‌زوال خواهد رویید. من و او در دو فصلِ جدا افتادیم، او در بهارِ بودن، و من در پاییزِ صبر. ولی در لوحی که بادها نمی‌خوانند، نوشته‌اند: هر دو در ابد، یک شاخه خواهیم شد، در باغی که دیگر، مرگ و فاصله معنا ندارد. [ پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ ] [ 17:19

برچسب: نویسنده: آرین محبی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 19:04

لبانشاز مدار صبح می‌گذرد و جهانیک‌باره گرم می‌شود.مندهانم را به نور می‌سپارم،نه از جسارت،از ایمانبه آتشی که می‌داندچگونه بسوزاندبی‌آن‌که خاکستر کند.بوسه‌اشخورشیدی‌ستکه بر لب می‌نشیند؛داغِ داغ،اما با طعم عسل،با لذتی کهتلخیِ سوختن رابه شیرینیِ ماندن بدل می‌کند.در آن لحظهزمان آب می‌شود،فاصله عطر می‌گیرد،و تنبه جشنِ گرما تن می‌دهد.و منخورشید رابوسیدمنه برای روشن‌شدن،که برای زنده ماندناین‌کهاوج لذتجایی‌ستمیانِ سوزو شهد.و دقیقا ممنوعه ترین بوسهبوسه خورشید بودو یادشتا ابد گرامی باد

برچسب: نویسنده: آرین محبی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 19:04

صفحه بندی